X
تبلیغات
وبلاگ اجتماعی ادبی و مذهبی

 

 

ا

 

1ـ به ام‏سلمه فرمود: برایم آبى آماده کن تا بدان غسل کنم، ام‏سلمه آب را آورد، غسل کرد و جامه پاکى پوشید، دستور داد بسترش را در وسط اتاق بگستراند،به طرف راستش رو به قبله خوابید و دست راستش را زیر صورتش گذاشت.(1)

2- در روایت دیگرى آمده که: حضرت به اسماء فرمود: آبى برایم آماده کن، بعد با آن غسل کرده و سپس فرمود: جامه‏هاى جدیدم را به من بده، آنها را پوشیده و فرمود: بقیه حنوط پدرم را از فلان جا برایم بیاور و زیر سرم بگذار و مرا تنها گذاشته و از اینجا بیرون برو، مى‏خواهم با پروردگارم مناجات کنم.

اسماء مى‏گوید: از اتفاق بیرون شدم و صداى مناجات آن حضرت را مى‏شنیدم، آهسته به طورى که مرا نبیند وارد شدم دیدم دست به سوى آسمان دراز کرده و مى‏گوید: پروردگارا به حق محمد مصطفى و اشتیاقى که به دیدار من داشت، و به شوهرم على مرتضى و اندوهش بر من و به حسن مجتبى و گریه‏اش بر من و به حسین شهید و پژمردگى و حسرتش بر من و به دخترانم که پاره تن فاطمه مى‏باشند و غم و اندوهى که بر من دارند، از مى‏خواهم که بر گناهکاران امت محمد ترحم فرمائى و آنان را بیامرزى و به بهشت وارد کنى که تو بزرگوارترین سؤال شوندگان و مهربان‏ترین مهربانانى. (2)

3- و گفت: قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان، اگر پاسخ تو را دادم که بسیار خوب و اگر جوابى ندادم بدان که من به سوى پدر خود، (یا پروردگارم) رفتم.

اسماء لحظه‏اى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنید، صدا زد اى دختر محمد مصطفى، اى دختر گرامى‏ترین کسى که زنان حمل او را عهده‏دار شدند، اى دختر بهترین کسى که بر روى ریگ‏هاى زمین پاى گذارده، اى دختر کسى که به پروردگارش به فاصله دو تیر کمان و یا کمتر نزدیک شد، اما جوابى نیامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده کرد از دنیا رخت بر بسته است، خود را به روى حضرت انداخت و در حالى که ایشان را مى‏بوسید گفت: فاطمه آن هنگام که نزد پدرت رسول خدا رفتى سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان، آنگاه گریبان چاک زده و از خانه بیرون آمد، حسنین به او رسیده و گفتند: اسماء مادر ما کجا است؟ وى ساکت شد و جوابى نداد، آنان وارد اتاق شده دیدند حضرت دراز کشیده حسین علیه‏السلام حضرت را تکان داد دید از دنیا رفته است، فرمود: اى برادر خداوند تو را در مصیبت مادر پاداش دهد.

حسن خود را بر روى مادر انداخته و گاهى مى‏بوسید و مى‏گفت: اى مادر با من سخن بگو پیش از آن که روح از بدنم جدا شود، و حسین جلو آمده و پاهاى حضرت را مى‏بوسید و مى‏گفت: اى مادر من پسرت حسینم، پیش از آنکه قلبم منفجر شود و بمیرم با من صحبت کن.

اسماء به آنها گفت: اى فرزندان رسول خدا بروید نزد پدرتان على علیه‏السلام او را از مرگ مادرتان خبردار کنید، آن دو از منزل بیرون رفته و صدا مى‏زدند:یا محمداه یا احمداه، امروز که مادرمان از دنیا رفت رحلت تو تجدید شد، بعد به مسجد رفته و على علیه‏السلام را خبردار کردند حضرت با شنیدن خبر فوت فاطمه علیهاالسلام از هوش رفت و با پاشیدن آب بر او به هوش آمد و چنین گفت: اى دختر حضرت محمد به چه کسى تسلیت بگوئیم، من همیشه به وسیله تو دلدارى داده مى‏شدم، بعد از تو چه کسى موجب دلدارى و تسلیت من خواهد شد.

پی نوشت:

 

1ـ بلادى بحرانى «وفات فاطمه الزهراء» 77.

2ـ وفاه فاطمة الزهراء/ 78.

 

فاطمه پس از پدر

 

 

 فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 

 با وفات پیامبر   اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه    (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

 

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهای گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

 

 

شهادت حضرت فاطمه (س)

 

 شهادت

 

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

 

 

تغسیل و تدفین

 

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

 

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

 

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.


برچسب‌ها: شهادت حضرت زها, س
نوشته شده توسط محسن نریمانی در ساعت 0:42 | لینک  | 


 

زمانی که ابوبکر تصمیم گرفت که فدک را از فاطمه بازستاند و این مطلب و خبر به فاطمه ی زهرا سلام الله علیها رسید سر بند خود را بر بست و چادر خویش را برخود فرو پیچید و با جماعتی از زنان قوم و خدمتکاران خود به سوی مسجد روانه شد. در حالی که به شدت خویشتن را پوشانده بود و راه رفتنش به عینه و بدون هیچ نقصی به راه رفتن رسول خدا صلی الله علیه وسلم شبیه بود تا بر ابوبکر وارد شد در حالی که وی در میان عده ای از مهاجرین و انصار و غیر آنان نشسته بود. در این هنگام پرده ای بین او و دیگر مردمان آویختند و ایشان نشستند آنگاه ناله ای جانسوز از دل برآورد که همه ی مردم به گریه افتادند و مجلس و مسجد به سختی به جنبش در آمد آنگاه لختی سکوت فرمود تا فریاد و همهمه خاموش گردید و صدای گریه مردمان که همراه با ضجه بود ساکت شد و جوش و خروش آنان آرام یافت. 

 

سپس کلام را با حمد و ثنای خدا آغاز فرمود و درود بر رسول خدا فرستاد که مجددا در این هنگام صدای گریه ی مردم بلند شد وقتی که دوباره ساکت شدند کلام خویش را دنبال و سخن خود را ادامه داد: فاطمه ی زهرا سلام الله علیها چنین فرمود:

 

آغاز خطبه

 

حمد خدای را بر آنچه نعمت بخشیده و شکر او را در آنچه الهام نموده و ثنا و شکر بر او، بر آنچه پیشاپیش داده. از عموم نعمت هائی که خلق فرموده ، نعمت های فراوانی که به انسان ها اعطا فرموده و تمام منت ها و نعمت هائی که پیاپی فرو فرستاده. تعداد آن از حوصله ی احصاء و شماره کردن بیرون است و سر حدات آن از جزا و پاداش فراتر و دامنه ی آن تا ابد از ادراک هوش فراختر. مردمان را فراخواند تا با شکر گزاری آنها نعمت هایشان را با پی در پی فرستادن زیاده گرداند و ثنای مردم را به خود از راه افزون نمودن نعم خویش متوجه ساخت و با دعوت نمودن به این نعم، نعمت ها را دو چندان نمود و گواهی دهم به اینکه جز الله خدائی نبوده و شریکی برای او نیست.

 

کلمه ی بزرگی که اخلاص را تاویل آن قرارداد و قلوب را متضمن وصل آن ساخت و در پیشگاه تفکر و اندیشه معنی آنرا کاملا معقول و روشن داشت. خداوندی که چشم ها را قدرت دیدنش نیست و زبانها را توان وصف وی نه و نیز وهم و خیال را به چگونگی ذات اقدسش دسترس نیست. اشیاء را ایجاد فرمود نه از ماده ای که قبلا موجود باشد. آنها را ساخت بی آنکه از قالبی قالب گیری کرده باشد. آنها را به قدرت خویش موجود فرمود و آنها را به مشیت خویش ایجاد کرد. بی آنکه نیازی برای وی در ساختن آنها باشد و فایده ای در صورت بخشیدن به آنان. مگر تثبیت کردن حکمت و هشیار کردن بر طاعتش و اظهار کردن قدرت خویش و رام کردن خلق به عبودیت خویش و عزت بخشیدن به دعوت خود. سپس پاداش مردمان را بر اساس طاعت آنان مقرر فرمود و عقاب و جزای خود را در معصیت آنان. و برای بازداشتن بندگان از نعمت خویش و کشاندن آنان به سوی رضوان و گواهی می دهم که پدرم بنده و فرستاده ی اوست. که وی را قبل ازارسال انتخابش فرمود و پیش از آنکه بیافریند، نامید و پیش از برانگیختنش او را به پیامبری برگزید. آن هنگام که هنوز مخلوقات در حجاب غیبت می بودند و آن هنگام که مردمان در منتهای تاریکی های عدم پوشیده شده بودند و به نهایت عدم مقرون بودند.

 

از علمی که خدا به عواقب و مآل امور داشت و احاطه ای که پروردگار به حوادث روزگار می داشت و شناسائی کاملی که به وقوع مقدرات داشت، او را برانگیخت تا امر خود را تمام کرده و امضاء حکم خود را قطعی نموده باشد و مقدرات را انفاد و اجرا فرموده باشد و رسول خدا صلی الله علیه و سلم امت ها را دید که در آیین ها فرقه فرقه اند و در پیشگاه اتشهای افروخته خود معتکفند و به بت های خود تراشیده ی خویش پرستشگرند و خدا را با وجود اینکه به طور فطری او را می شناسند منکرند. پس خدای تعالی به وسیله ی محمد صلی الله علیه و آله تاریکی های آن را روشن فرمود و از قلب ها مشکلاتش را برطرف نمود و از جلوی دیده ها آنچه که آنها را می پوشاند برداشت.

 

به هدایتدر میان مردم قیام فرمود و آنان را از گمراهی رهانید و از کوری نجاتشان داده و بینایشان کرد و آنان را به سوی دین استوار راهنمائی فرمود و به راه راست خواندشان، تاهنگامی که خدای تعالی وی را بر اساس رافت و رحمت و اختیار به سوی خویش برد. پروردگار راغب به دیدار او بود و خود را به دیدن پیامبرش سزاوارتر از دیگران کرد. پس رسول خدا صلی الله علیه وآله هم اکنون از رنج این دنیا در راحت است و اینک گرداگرد وی را ملائکه نیکوکار گرفته اند و رضوان و خشنودی پروردگار آمرزنده او را فراگرفته و در جوار رحمت ملک جبار آرمیده. درود خدا بر پدرم. آن پدری که نبی و امین خدا و بر وحی و برگزیده ی او بود وهمچنین انتخاب شده از سوی خدا بر مردم و مورد رضای پروردگار مهربان بود و سلام خدا و رحمت و برکات او بر وی باد. آنگاه روی به جانب اهل مسجد کرد و فرمود: شما ای بندگان خدا پرچمداران امر و نهی اوئید و حاملان دین خدا و وحی او هستید و امین های خدائید نسبت به یکدیگر و مبلغان اوئید به سوی امت ها.

 

زمامدار حق، خود در میان شماست و پیمانی است که از پیش با شما داشته است و باقیمانده ای را برای شما باقی گذاشت. کتاب ناطق خدا و قرآن راستگو نور فروزان و شعاع درخشان. بنیان و حجت های آن روشن و اسرار باطن و لطائف دقیقه ی آن آشکار است. ظواهر آن جلوه گر است. پیروان آن مورد غبطه ی جهانند و تبعیت و پیروی از آن، انسان را به سوی رضوان می کشاند. سخن شنوی از آن، راه به سرانجام نجات است به وسیله ی آن به حجت های نورانی خدا می توان دست یافت و به فرائضی که خدای تعالی واجب فرموده است و به محارمی که انسانها را از ارتکاب آنها بازداشته است و به گواهیهای جلوه گرش و به براهین کافیه اش و به فضائل پسندیده و مستحسنش و به رخصت های بخشنده اش و به قوانین واجبه اش می توان راه یافت.

 

پس خدای تعالی ایمان را برای تطهیر شما از شرک قرارداد و نماز را برای پاک کردن شما از تکبر و زکات را برای پاک کردن جان و روز افزونی رزقتان و روزه را برای تثبیت اخلاص و حج را برای استحکام بخشیدن دین و عدل عمومی را برای تنظیم قلب ها و اطاعت ما را برای نظم یافتن ملت و امامت را برای در امان ماندن از تفرقه و جهاد را برای عزت اسلام و صبر را برای کمک در استحقاق مزد و امر به معروف را برای مصلحت عامه. نیکی کردن به پدر و مادر را سنگر و سپر حفظ از خشم و صله ی رحم را وسیله ی ازدیاد عدد و قصاص را وسیله ی حفظ خونها و وفای به نذر را برای در معرض مغفرت قرار گرفتن .

 

کیل و وزنها را به اندازه بخشیدن برای تغییر خوی کم دادن و نهی از شرابخواری را برای پاکیزگی از کثافت. دوری گزیدن از تهمت زدن را برای محفوظ ماندن از لعنت و دور بودن رحمت. ترک سرقت را برای الزام به پاکدامنی و شرک را حرام فرمود برای اخلاص و یکسره تن در دادن به ربوبیت او. پس از خدا انگونه که شایسته است بترسید و از دنیا نروید مگر آنکه مسلمان باشید و خدا را در آنچه به آن امر کرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت نمائید. همانا که فقط دانشمندان از خدا می ترسند.

 

آنگاه فرمود:

 

ای مردم!

 

بدانید که من فاطمه هستم و پدرم محمد است. آنچه ابتدا گویم همانرا در انتها نیز بر زبان خواهم راند. آنچه گویم غلط نیست و آنچه انجام دهم ظلم و جور نیست. پیامبری از خود شما بر شما آمد که رنجهای شما بر او گران است، دلسوز بر شماست و بر مومنان مهربان و رئوف است. پس اگر پدرم را بشناسید می دانید که من پدری دارم که هیچیک از زنان شما چنان پدری ندارند و برادر پسر عمویم بود نه برادر مردان شما. چه نیکو بزرگواری است آنکه من این نسبت را به او دادم. رسالت خود را رسانید وسرآغاز نبوت را به انذار آغاز کرد. راه خود را از پرتگاه مشرکان گردانید. شمشیر بر فرق انان نواخت گلوگاه آنان را گرفته و فشرد و با زبان حکمت و موعظه ی حسنه آنانرا به راه خدا دعوت کرد. بتها را درهم می شکست. سر سروران را منکوب می کرد. تا جمعشان منهزم شده، از میدان گریختند. تا صبح صادق از زیر پرده ی شب بیرون آمد و حق خالص جلوه گر شد.

 

زمامدار به نطق در آمد. عربده های شیاطین خاموش شد و آنان لال شدند. خار نفاق از راه برداشته شد. گره های کفر و شقاق از هم گشوده شده و دهانهای شما به کلمه ی اخلاث باز شد. در میان گروهی که سپیدرو و شکم به پشت چسبیده بودند و شما بر کناره پرتگاهی از آتش بودید و مانند جرعه ای آب بودید( که به سادگی شما را می توانستند بنوشند) و آنقدر ضعیف بودید که هر کس طمع به چیزی داشت به سراغتان می آمد و آتش زنه ای بودید که بلافاصله خاموش می شد و نمی توانست جائی را روشن و گرم کند و لگدکوب شده ی روندگان و قدم ها. از آبی که شتران در آن رفته و آنرا آلوده می کردند؛ می آشامیدید، از پوست حیوانات و برگ درختان غذا می گرفتید. خوار بودید و مطرود. می ترسیدید که مردمان اطرافتان شما را بربایند. تا خدای تعالی محمد صلی الله علیه وسلم شما را نجاتتان داد. بعد از چنین و چنان( بعد از حوادث زیادی که بر سر حضرت محمد صلی الله علیه و آله آمد.) بعد از آنکه بلاهائی از دست شجاعان کشید و از گرگهای عرب و از سرکشان اهل کتاب هرگاه که آتش جنگ برافروختند خدا خاموشش فرمود.

 

یا هر هنگام که شاخ شیطان سر برآورد. یا اژدهائی از مشرکین دهان باز کرد. رسول خدا صلی الله علیه و سلم برادرش را در کام اژدها و گلوگاه آن افکند و او هم بر نمی گشت تا آنکه فرق سر آنان را پایمال شجاعت خود می گردانید و آتش آنها را به آب شمشیرش خاموش کرد.

 

فرسوده ی تلاش در راه خدا ،

 

کوشیده در امر خدا ،

 

نزدیک به رسول خدا ،

 

سروری از اولیاء خدا،

 

همواره دامن به کمر زده، نصیحت گر، تلاشگر و کوشش کننده و شما در این هنگامه در خوشی زندگی می کردید.

 

در مهد امن متنعم می بودید و منتظر اینکه چرخ، گردش را بر علیه ما آغاز کند و گوش به زنگ اخبار بودید. هنگام کارزار عقب گرد می کردید و به هنگام نبرد فرار می نمودید. و هنگامیکه خدا برای پیامبرش خانه ی انبباء( بهشت) و آرامگاه اصفیائ را برگزید، خار و خاشاک نفاق در شما ظاهر شد. جامه ی دین کهنه شد.

 

ساکت گمراهان به سخن درآمد و پست رتبه گان، با قدر و منزلت شدند و شتر ناز پرورده اهل بطلان به صدا در آمد و در خانه هایتان در آمد و شیطان سر خویش را از مخفی گاه خود بیرون آورد. ندایتان درداد. دید که پاسخگوی دعوت او هستید و برای آنکه فریب او را بخورید؛ آماده اید. خواست که قیام نمائید و دید که شما راحت و سبک این کار را می کنید. گرم و داغتان کرد و غضبناکتان و دید که آتشینید. پس داغ و نشان زدید بر غبر شترتان و بر آبی که سهم شما نبود وارد شدید، در حالیکه از عهد و قرار چیزی نگذشته بود و موضع شکاف زخم هنوز خیلی وسیع بود. دهن زخم هنوز به هم نیامده بود و پیغمبر هنوز به قبر سپرده نشده بود. برای عمل خود بهانه آوردید که از فتنه می ترسیدیم، ولی به راستی که در فتنه افتادید و راستی که جهنم محیط برکافران است.

 

خیلی دور بود این پیش افتادگی از شما و چطور این کار را کردید؟ به کجا روی می آورید، در حالیکه کتاب خدا در میان دست و پای شماست. مطالبش هویداست و احکامش درخشان است و علائم هدایت آن ظاهر و آشکار است و زواجر و نواهی آن دمبدم به چشم می آید و درخشان است و اوامرش واضح است ولی آن را پشت سر انداخته اید. آیا بی رغبتی به آن را می طلبید. یا به غیر قرآن حکم می کنید. به بدلی است برای ظالمان حکم مخالف قرآن و هر کس غیر از اسلام دینی را طلب کند از او پذیرفته نشده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود. سپس آنقدر درنگ نکردید که این دل رمیده آرام گیرد و کشیدن افسار آن سهل گردد. پس آتش گیره ها را افروخته تر می کردید و دامن به آتش می زدید تا اتش را شعله ور کنید. برای اجابت کردن بانگ شیطان گمراه آماده بودید و برای خاموش نمودن انوار دین روشن خدا و از بین بردن سنن پیامبر برگزیده خدا، به بهانه کف، شیر را زیر لب پنهان می خورید و برای خانواده و فرزندان او در پشت تپه ها و درختان کمین گرفته و راه می رفتید و ما باید شکیبائی کنیم بر صدمه هائی از شما که مثل خنجر بران و فرو رفتن سنان در میان شکم بر ما وارد می شود و شما اکنون گمان می برید که برای ما ارثی نیست.

 

آیا حکم جاهلیت را می طلبید؟ آیا برای گروه اهل یقین چه حکمی بالاتر و بهتر از حکم خداست؟ ایا نمی دانید؟ در حالیکه برای شما مانند آفتاب درخشان واضح است که من دختر اویم!. ای مسلمانان آیا سزاوار است که ارث پدرم را از من بگیرند.

 

ای پسر قحافه!

 

آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارث نبرم؟! عجب امر تازه و زشتی آورده ای؟ آیا دانسته و به عمد کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر می اندازید؟ آیا قرآن نمی گوید:

 

نسلیمان از داود ارث برد و در آیه ی دیگر آنجا که خبر زکریا را بازگو می کند، زکریا عرض کرد: پروردگارا مرا فرزندی عنایت فرما تا از من و آل یعقوب ارث برد.

 

و فرموده خویشاوندان رحمی اولی به یکدیگرند و فرموده: خدای تعالی به شما درباره ی اولاد وصیت می فرماید که برای پسر دو برابر بهره ی دختر است.

 

و می فرماید: یعنی هنگامی که مرگ یکی از شما فرارسد بر شما نوشته شده است اینکه وصیت کنید برای والدین و نزدیکان، حکمی است حق برای متقیان و شما گمان می برید که مرا بهره ای نیست و سهمی از ارث پدرم ندارم؟

 

آیا خدا شما را مخصوص آیه ای فرمود که پدرم را از آن بیرون کرده؟ آیا آنکه می گوئید اهل دو کیش از یکدیگر ارث نمی برند؟ و یا من و پدرم را اهل یک کیش نمی دانید؟ و یا شما به خصوص و عموم قرآن از پدرم و عموزاده ی من داناترید؟

 

اینک این تو و این شتر، شتری مهارزده و رحل نهاده شده برگیر و ببر، با تو در روز رستاخیز و حشر ملاقات خواهد کرد. چه نیکو داوری است خدا و نیکو دادخواهی است محمد صلی الله علیه و آلی و چه خوش وعده گاهی است قیامت. در آن ساعت و آن روز اهل باطل زیان می برند و آن وقت دیگر ندامت و پشتیبانی شما را سودی نرساند و برای هر خبری قرارگاهی است پس خواهید دانست که عذاب خواری افزا بر سر چه کسی فرود خواهد آمد و عذاب همیشگی بر چه کسی حلول خواهد نمود.

 

آنگاه رو به سوی انصار کرده و چنین فرمود:

 

ای انجمن نقباء و بازرسان!

 

ای بازوان ملت!

 

ای حافظان اسلام!

 

این ضعف و غفلت در مورد حق من از چیست؟ و این سهل انگاری از دادخواهی من چرا؟ آیا پدرم رسول خدا صلی الله علیه و سلم نمی فرمود: باید حرمت هر کس در مورد فرزندان او حفظ شود. چه به سرعت مرتکب این اعمال شدید و چه باعجله این بز لاغر شده آب از دهان و دماغ او فرو ریخت( مثلی است). در صورتیکه شما را طاقت و توان بر آنچه درراه آن می کوشیم هست و نیرو برای حمایت من در این مطالبه و قصدم هست.

 

آیا می گوئید که محمد صلی الله علیه و آله مرد؟ درست است که: این مصیبتی است بزرگ ، مصیبتی است در نهایت وسعت ، شکاف آن سر باز و بسی فراخ است و درز دوخته شده شکافته شد. زمین سراسر بر اثر غیاب او تاریک گردید و ستارگان بی فروغ گردیدند، آرزوها به ناامیدی گرائید، کوهها از جا فروریخت، حرمت حریم پامال شد و احترامی برای کسی پس از وفات او باقی نماند. پس این مصیبت به خدا بزرگترین پیش آمد بود و مصیبت بزرگ بود که بلیه و پیش آمدی مانند آن نیست و بلای جانگدازی در این دنیا به پایه ی آن نمی رسد.

 

کتاب خدا آن را آشکار کرده همان قرآن که در خانه هایتان، در مجالس شبانه و روزانه تان، آرام و یا بلند و با صوت، با تلاوت و خوانندگی آنرا می خوانید. این بلائی است که پیش از این هم به انبیاء و رسل وارد شده بود. حکم حتمی است و قضائی است قطعی. آری این ایه برای شما پیشاپیش موضوع موت پیامبر را خبر داده است: محمد صلی الله علیه و آله نیست مگر پیامبر که پیش از وی پیامبران دیگری درگذشتند پس اگر او بمیرد و یا کشته گردد به عقب برمی گردید و آن کس که به عقب برگردد به خدا زیانی نمی رساند و خدا شکر کنندگان را پاداش خواهد داد.

 

ای پسران قیله( قیله مادربزرگ اوس و خزرج بود)!

 

آیا من نسبت به میراث پدرم مورد ظلم واقع شوم؟ در حالیکه مرا می بینید و سخن مرا می شنوید و دارای انجمن و اجتماعید. صدای دعوت مرا همگان می شنوید. از هر جهت آگاهی از حال من دارید و دارای نفرات و ذخیره اید، دارای ابزار و قوه اید، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست. صدای دعوت من به شما می رسد ولی جواب نمی دهید؟ و ناله و فریادخواهی من به گوشتان می رسد ولی دستگیری نمی کنید و یاری نمی نمائید؟ در حالیکه شما به شجاعت و جنگاوری معروفید و به خیر و سلاح معروفید. شما برگزیدگانی بودید که انتخاب می شدید و انتخاب شوندگانی که برگزیده شدید، با عرب پیکار کردید و تحمل رنج و زحمت نمودید، با امتها به رزم بر خاستید، با پهلوانان به نبرد برخاستید، همواره فرمانده بودید و شما همیشه فرمانبر بودید یعنی ما امر می کردیم و شما تسلیم امر ما بودید، تا آسیای اسلام به گردش افتاد. پستان روزگار به شیر آمد و نعره های شرک آمیز خاموش شد و دیگ طمع و تهمت از جوش افتاد و آتش کفر خاموش شد و دعوت ندای هرج و مرج آرام گرفت و نظام دین کاملا ردیف شد. پس چرا بعد از اقرارتان ایمان را حیران شدید؟ و چسان پس از آن مرحله آشکار همکاری خود را نهفته کردید؟و بعد از آن پیش قدمی،عقب نشستید؟ و بعد از ایمان شرک آوردید؟ در حالیکه قرآن می فرماید:

 

آیا نمی جنگید با گروهی که عهد شکستند و خواستند رسول خدا را اخراج کنند با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند، آیا از آنان هراس دارید در حالیکه خدا سزاوارتر است که از او بهراسید اگر که مومنید.

 

به هوش باشید که من می بینم به تنبلی و تن آسائی همیشگی دل نهاده اید و آنکس را که سزاوارتر به قبض و بسط امور بود از زمامداری دور کرده اید. با راحت باش خلوت کرده اید و از تنگنای زندگی سخت به فراخنای آن رسیده اید. در اثر آن آنچه را که حفظ کرده بودید از دهان بیرون افکندید و آنچه را که فرو برده بودید استفراغ کردید، پس بدانید اگر شما و هر که در زمین است کافر شوید خدای تعالی بی نیاز از همگان و ستوده است. بدانید آنچه من گفتم با معرفت کامل بود به سستی که در خوی شما پدید آمده و آشنائی که قلب شما با بی وفائی و خیانت حاصل نموده است و لیکن اینها جوشش دل اندوهگین است و بیرون ریختن خشم و غضب و آنچه که روانم نمی تواند تحمل کند و جوشش و برون ریزی از سینه ام و پیش افکندن حجت و دلیل و برهان بود. پس خلافت را بگیرید ولی بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است و پای آن تاول کرده و سوراخ است. عار آن باقی است و نشان از غضب خدا دارد و ننگ ابدی و هر که آن را بگیرد فردا به آتش فروزان خدا که بر قلبها احاطه می یابد خواهد رسید. آنچه می کنید در برابر خشم خداست به همین زودی آنانکه ستم کردند خواهند دانست که به کدام بازگشتگاهی باز خواهند گشت و من دختر آنکس هستم که شما را از در پیش بودن عذاب دردناک خبر داد، پس شما هر چه خواهید بکنید و ما هم کار خود ر می کنیم و شما منتظر بمانید که ما هم منتظر خواهیم ماند.

 

آنگاه ابوبکر پاسخ داد و گفت:

 

ای دختر رسول خدا! همانا پدر تو بر مومنین عطوف و کریم و رئو ف و رحیم بود و بر کافران عذاب و عقاب عظیم. اگر نسب او را بسنجیم یقینا وی را پدر تو نه پدر دیگر زنان خوهیم یافت و وی را برادر شوهر تو و نه دیگر دوستان خواهیم یافت. پدرت وی را( شوهر تو را) بر هر دوستی و خویشی برتری داد و شوهر تو نیز پدر را در هر کار بزرگی مساعدت کرد. شما را دوست نمی دارد مگر هر سعادتمندی و دشمن نمی دارد شما را مگر هر بدکاری زیرا که شما خاندان پاک رسول خدا هستید و برگزیده ی نجیبان جهان شما ما را به خیر راهنمایان بودید و به سوی بهشت راهای روشن و تو به خصوص ای برگزیده ی زنان و دخت برترین پیامبران در گفتارت راستگویی و در عقل فراوانت بر دیگران پیش قدمی، هرگز از حقت بازداشته شده نخواهی بود و در راست گوئی تو بازدارنده ای نخواهد بود و به خدا قسم من قدمی از رای رسول خدا صلی الله علیه و سلم فراتر نگذاشتم و جز به اذن او اقدام نکردم و پیشرو قبیله به قوم و خویشان خود دروغ نمی گوید. من خدا را گواه می گیرم و خدا بر گواهی دادن من کافی است. من از پیامبر خدا شنیدم که می فرمود:

 

ما گروه پیامبران دینار و درهم و خانه و مزرعه ای به ارث نمی گذاریم ما فقط کتاب و حکمت و علم و نبوت به ارث می گذاریم و آنچه ما به عنوان طعمه و وسیله ی تغذیه داریم به عهده ی ولی امر بعد از ماست که هر گونه بخواهد درباره اش حکم نماید. و ما آنچه را که تو در طلب آن هستی در مصرف خرید اسب و اسلحه قراردادیم تا مسلمانان با آن کارزار کنند و با کفار جهاد نمایند و با سرکشان بدکار جدال نمایند و این کار را به اتفاق همه مسلمانان نمودم و تنها دست به این کار نزدم و در رای و نظری که نزدم موجود بود مستبدانه عمل نکرد. اینک این حال من و این مال من است برای تو و در اختیار توست. نه از تو دریغ و مضایقه شده و نه برای کسی دیگر ذخیره کرده می شود که توئی سرور بانوان امت پدر خود و درخت بارور و پاک برای فرزندان خود هستی. انکار فضائلی که مجموعه ی آن خاصه ی توست نخواهد شد و از شاخه و ساقه ی تو کس نمی تواند فرو نهد. حکم تو نافذ است در آنچه من مالک آنم آیا تو خود می پسندی که من در این موضوع خلاف گفته ی پدرت صلی الله را عمل کنم.

 

حضرت فاطمه سلام الله علیه فرمود:

 

سبحان الله! پیامبر اکرم از کتاب خدا رویگردان نبود و مخالف احکام قرآن کریم حکمی نمی فرمود پیوسته او پیرو قرآن بود و در فضا و پشت سوره های آن می پیمود( هرگز از قرآ، تخطی نمی نمود). آیا می خواهید علاوه بر غدر و مکر چیزی هم به زور به او ببندید؟ این کار بعد از وفات او شبیه است به آن آدمها که برای هلاک او در زمان حیاتش گسترده شد. اینک این کتاب خدا بین من و شما حکم عادل؛ و ناطق قطعی به حق من و باطل است که؛ می گوید: زکریا از خدا خواست به من فرزندی عطا فرما که از من و آل یعقوب ارث برد و باز می فرماید: سلیمان از داود ارث برد. خداوند متعال بیان روشن در آنچه از سهمیه ها قرارداده و از فریضه ها و سهمیه ی میراث و آن بهره هائی که از برای مردان و زنان مقرر فرموده بقدر توضیحات کافی داده؛ که بهانه های اهل باطل را برطرف نموده و مجال گمان و شبهه برای احدی تا قیامت باقی نگذارده است. نه چنین است بلکه( کلام خود را آیه ی قرآ، انجام می رسانند؛ یعقوبی که مصیبت زده است و یوسفش را از دست داده گوید) گرگ او را نخورده ولی هواها و ساخته های نفسانی شما برای شما راهی پیش پایتان نهاده پس مرا صبر باید صبری جمیل و خدا بر آنچه اظهار می کنید و یاور ماست.

 

ابوبکر پاسخ می دهد:

 

ابوبکر پاسخ می دهد: خدای راست گفت و رسول او نیز راست گفت و دختر پیامبر نیز راست گفت. تو معدن حکمتی و مرکز هدایت و رحمت و پایه ی دین و آئینی و سر چشمه ی حجت و دلیلی. سخن حق ترا دور نمی افکنم و سخن ترا انکار نکرده و بر آن عیجبجوئی نمی کنم. اینک این مسلمانان حکم بین من و تو این قلاده ای که به گردن آویخته ام، آنان به گردنم انداخته اند و به اتفاق ایشان آنچه گرفته ام نه بر خویشتن بزرگ بینی دارم و نه خود رایم و مستبد و نه آنچه برداشته ام برای خود برداشته ام و ایشان همگی بر آنچه گفته ام شاهد و گواهند.

 

آنگاه حضرت صدیقه ی طاهره سلام الله علیها به سوی مردم توجه کرده و فرمود:

 

ای مردمان! که برای شنیدن حرف بیهوده شتابانید و کردار زشت زیان آور را نادیده می گیرید، آیا در قرآن نمی اندیشید یا آنکه بر دلها مهر زده شده؟ نه بلکه آنچه از اعمال زشت انجام داده اید تیرگی بر دلهای شما زده است و گوش ها و چشمهایتان را فرا گرفته است. بسیار بد مآل اندیشی کردید و آیات قرآن را تاویل نمودید و بد راهی به او نشان دادید و بد معاوضه کردید. به خدا قسم تحمل این بار برایتان سنگین و عاقبت آن برایتان پر از زر و بال خواهد بود و وقتی که پرده برای شما برداشته شود و زیانهای این امر برایتان روشن گردد و آنچه را که حساب نمی کردید بر شما آشکار گردد. آنجاست که اهل باطل زیانکار گرددد


برچسب‌ها: خطبه فدک
نوشته شده توسط محسن نریمانی در ساعت 0:30 | لینک  | 

 

 

فرستادن غذا از طرف خداوند براى حضرت زهرا

               

 

  حضرت فاطمه علیهاالسلام در پیشگاه خدا آن چنان معزز بود که بارها مورد عنایت خاص آسمانى قرار گرفته و موائد گوناگون از سوى پروردگار عالم نازل مى‏شد که اینک به برخى از آنها اشاره مى‏کنیم:

پیامبر عالى قدر اسلام به شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى را از پاى درآورده بود، او براى پاره نانى به اتاقهاى هریک از زنانش مراجعه کرد، ولى آنان نیز طعامى نداشتند. سرانجام به خانه‏ى دخترش فاطمه علیهاالسلام سرکشید، تا در آن خانه‏ى امید به مقصود رسد، ولى فاطمه علیهاالسلام و بچه‏هایش گرسنه بودند و تکه‏نانى در آنجا نیز به دست نیامد.

هنوز چند دقیقه بیش نبود که رسول گرامى اسلام منزل دخترش را ترک کرده بود که مختصر طعامى از سوى یکى از همسایه‏ها به آن بانو رسید. فاطمه علیهاالسلام با خود گفت: سوگند به خدا، خود و فرزندانم گرسنه مى‏مانم، ولى این تکه نان و گوشت را به پدرم مى‏خورانم، و لذا یکى از حسنین را به دنبال پدر فرستاد و او را دوباره به خانه‏اش دعوت کرد.

فاطمه اهدایى همسایه را که دو تکه نان و مختصر گوشتى بود، در یک ظرف سرپوشیده قرار داده بود، چون پدرش دوباره به خانه او برگشت، سراغ طعام رفت و آن را در برابر دیدگان رسول خدا گذاشت، ولى ظرف پر از گوشت و نان بود، و فاطمه علیهاالسلام خود نیز از این مائده‏ى آسمانى تعجب مى‏کرد و خیره خیره به آن تماشا مى‏نمود. رسول خدا خطاب به دخترش گفت: اى دختر گرامى! این طعام چگونه و از کجا رسید؟ فاطمه علیهاالسلام جواب داد:

هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشا بغیر حساب. فقال: الحمدللَّه الذى جعلک شبیهه بسیدة نسا بنى‏اسرائیل فانها کانت اذا رزقها اللَّه شیئا فسئلت عنه قالت: «هو من عنداللَّه ان اللَّه یرزق من یشاء بغیر حساب.» (1)

آن از برکات و الطاف الهى است، خداوند به هرکسى بخواهد بدون محدودیت عطا مى‏کند.

رسول خدا چون سخن دخترش را شنید فرمود: سپاس خدایى را که تو را همانند مریم سرور زنان بنى‏اسرائیل قرار داده، زیرا او نیز هرگاه مورد عنایت الهى قرار مى‏گرفت و خداوند برایش مائده مى‏فرستاد، که جواب سؤال مى‏گفت: این طعام از جانب خدا است، او به هرکسى بخواهد روزى بى‏حساب مى‏دهد.

آنگاه رسول خدا على علیه‏السلام را نیز به حضورش فراخواند و همگى از آن غذا خوردند و سیر شدند و زنان و اهل‏بیت پیامبر نیز دعوت شدند و خوردند، ولى غذا و مائده آسمانى به همان صورت باقى بود. حتى فاطمه علیهاالسلام براى همسایگان نیز از طعام آسمانى که از الطاف خفیه الهى سرچشمه گرفته بود ارسال داشت.... (2)

موائد آسمانى براى فاطمه علیهاالسلام در یکى دوبار محدود نمى‏گردد، او بارها از خداوند خویش درخواست طعام کرد و پروردگار عالم نیز بى‏درنگ طعام بهشتى براى آن حضرت ارسال داشت از آن جمله: روزى امیرالمؤمنین على علیه‏السلام به شدت گرسنه بود و از فاطمه علیهاالسلام طعام خواست، ولى در خانه چیزى نبود. فاطمه علیهاالسلام گفت: یا على! در خانه طعامى نیست، من و بچه‏هایت دو روز است که گرسنه‏ایم و مختصر طعامى هم که بود، آن را به تو خوراندیم و خود در گرسنگى صبر کردیم.

 

على علیه‏السلام از شنیدن این سخن فوق‏العاده ناراحت گشته و اشک در چشمانش حلقه زد و براى تهیه طعام زن و فرزندانش به بازار رفت و یک دینار قرض گرفت تا مشکل گرسنگى خانواده‏اش را برطرف سازد، ولى نشد. چرا؟! چون یکى از دوستانش گرفتار بود و گرسنگى و گریه زن و بچه‏ها او را در بیرون از خانه آواره کرده بود، او دنبال نان و پول بود، ولى چاره‏اش بدون چاره....

على از درد او آگاه شد و مانند همیشه ایثار کرد و دیگران را بر خود و خانواده‏اش مقدم داشت و بدین وسیله یکى از دوستانش را که مقداد نام داشت خوشحال و خوش‏دل ساخت.

على علیه‏السلام دست خالى شد و نتوانست به خانه رود، رو به سوى مسجد کرد و مشغول عبادت شد از آن سو پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله مأمور گشت شب را در خانه‏ى على بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست على را گرفت و فرمود: على جان! امشب مرا به مهمانى خود مى‏پذیرى؟ مولاى متقیان سکوت کرد، چرا که زمینه پذیرایى نداشت و فاطمه علیهاالسلام و حسنین گرسنه مانده بودند و پول تهیه نان و گوشت فراهم نبود، ولى پیامبر خدا صلى اللَّه علیه و آله دوباره اظهار داشت: چرا جواب نمى‏دهى؟ یا بگو: بلى، تا با تو آیم و یا بگو: نه، تا راه دیگر پیش گیرم. على علیه‏السلام عرض کرد: یا رسول‏اللَّه! بفرمایید.

رسول خدا دست على را گرفت، دست در دست او به خانه‏ى فاطمه علیهاالسلام آمد و با هم به خانه وارد شده و با زهرا دیدار کردند، فاطمه علیهاالسلام در حال نماز و نیایش بود و خدا را مى‏خواند، او صداى پدر را شنید و به سوى او آمد و خوش‏آمد گفت و سفره را باز کرده و غذاى مطبوع آورد، تا گرسنگان را سیر کند و چاره نیافته‏ها را چاره‏ساز باشد.

على علیه‏السلام به فاطمه علیهاالسلام خیره‏خیره نگاه مى‏کرد و با زبان بى‏زبانى سؤال مى‏نمود: یا فاطمه! این طعام از کجا؟

پیش از آنکه فاطمه علیهاالسلام جواب گوید رسول خدا دست بر دوش على گذاشت و جواب داد: یا على! هذا جزا دینارک من عنداللَّه.

این غذا پاداش آن دینارى است که به مقداد دادى.

خداوند به شما جریان زکریا و مریم را تکرار کرد. (3) و از طعام‏هاى بهشتى مرحمت نمود... (4)

 

  1 ـ آل‏عمران/ 37.

2 ـ فرائدالسمطین، ج 2، ص 51 و 52، ش 382- تجلیات ولایت، ج 2، ص 319- فضائل خمسه، ج 3 ص 178- مناقب ابن اشاره است به آیه ‏ى 37 سوره‏ى آل‏عمران که زکریا موائد آسمانى را در محراب مریم دید.

3شهرآشوب، ج 3، ص 339- جلاءالعیون شبر، ج 1، ص 136.

 

ـ 4 ـ محجة البیضاء، ج 4، ص 213- بحار، ج 43، ص 59، و ج 41، ص 30 با اختصار.


برچسب‌ها: کرامت حضرت زهرا, س
نوشته شده توسط محسن نریمانی در ساعت 19:44 | لینک  | 

 


 

1- موقعیت اهل بیت در نزد خدا :

خدایى را حمد و سپاس گویید که به خاطر عظمت و نورش ، هر که در آسمانها و زمین است به سوى او وسیله مى جوید و ما وسیله او در میان مخلوقاتش و خاصّان درگاه و جایگاه قدس او و حجّت غیبى و وارث پیامبرانش هستیم.

 

2- حرمت مست کننده ها :

پیامبر خدا (ص) به من فرمود : اى دوستِ پدر! هر مست کننده اى حرام است و هر مست کننده اى خمر است.

 

3- بهترین زنان کیستند؟

حضرت در وصف این که بهترین چیز براى زنان چیست ، فرموده اند : این که زنان، مردان را نبینند و مردان هم زنان را نبینند.

 

4- نتیجه عبادت خالص :

هر که عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد ، خداوند متعال برترین بهره و سودش را به سوى او پایین فرستد.

 

5- فاطمه در مقام شکوه از دو خلیفه :

حضرت زهرا (س) خطاب به خلیفه اوّل و دوّم فرمود :

آیا اگر حدیثى را از پیامبر خدا (ص) نقل کنم به آن عمل خواهید کرد ؟ گفتند: آرى

فرمودند : شما را به خدا آیا نشنیده اید که پیامبر (ص) فرموده اند :

خشنودى فاطمه خشنودى من و خشم فاطمه خشم من است ، هر که دخترم فاطمه را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که فاطمه را خشنود سازد مرا خشنود ساخته و هر که فاطمه را خشمگین نماید مرا خشمگین نموده است ؟

گفتند : آرى ، چنین حدیثى را از پیامبر خدا (ص) شنیده ایم.

فرمود : من هم خدا و فرشتگان را گواه مى گیرم که شما دو نفر مرا خشمگین نمودید و خشنودم نساختید و چون پیامبر (ص) را ملاقات نمایم حتماً از شما به او شکایت خواهم نمود.

 

6- بدترین امّت :

بدترین امّت من کسانى هستند که :

از انواع نعمتها تغذیه مى کنند و خوراکى هاى رنگارنگ مى خورند و لباسهاى گوناگون مى پوشند و هر چه بخواهند مى گویند.

 

7- نزدیکترین اوقات زن به خدا :

پیامبر اکرم (ص) از اصحابش پرسید : زن چیست؟ گفتند: زن ناموس است.

فرمود : زن چه موقع به خدایش نزدیکتر است ؟ اصحاب نتوانستند جواب گویند.

چون این سخن به گوش فاطمه (س) رسید ، فرمود :

نزدیکترین اوقات زن به خداى خود هنگامى است که در کُنج خانه خود باشد.

پس از این جواب ، پیامبر اکرم (ص) فرمود : حقّا که فاطمه پاره تن من است.

 

8- نتیجه صلوات بر زهرا (س) :

رسول خدا (ص) به من گفت: اى فاطمه ! هر که بر تو صلوات فرستد ، خداوند او را بیامرزد و به من ، در هر جاى بهشت باشم، ملحق گرداند.

 

9- على (ع)، رهبر و پیشوا :

پیامبر اکرم (ص) فرمود : هر که من سرپرست اویم ، پس على سرپرست اوست و هر که را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست.

 

10- حجاب فاطمه :

پیامبر اکرم (ص) همراه با مرد نابینایى به خانه فاطمه (س) آمد ، بلافاصله فاطمه (س)خود را کامل پوشاند.

رسول خدا (ص) فرمود : چرا خود را پوشاندى با این که او تو را نمى بیند ؟

فاطمه (س) فرمود : اى پیامبر خدا! اگر او مرا نمى بیند ، من که او را مى بینم و او بوى مرا حس مى کند!

پیامبر اکرم فرمود : گواهى مى دهم که تو پاره دل منى.

 

11- دستور العملى جامع :

در وقتى که بستر خواب را گسترده بودم ، رسول خدا (ص) بر من وارد شد ، فرمود : اى فاطمه ! نخواب مگر آن که چهار کار را انجام دهى:

قرآن را ختم کنى، و پیامبران را شفیعت گردانى و مؤمنین را از خود راضى کنى و حجّ و عمره اى را به جا آورى.

این را فرمود و شروع به خواندن نماز کرد ، صبر کردم تا نمازش تمام شد ، گفتم : یا رسول اللّه! به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى که بر آنها قادر نیستم!

آن حضرت تبسّمى کرد و فرمود :

چون قل هو اللّه را سه بار بخوانى مثل این است که قرآن را ختم کرده اى، و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى ، شفاعت کنندگان تو در روز قیامت خواهیم بود و چون براى مؤمنین استغفار کنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد و چون بگویى : سُبحانَ اللّه وَ الحَمدُ للّه وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَ اللّهُ اکبر ُ، حجّ و عمره اى را انجام داده اى.

 

12- رضایت شوهر :

پیامبر اکرم (ص) فرمود : واى به حال زنى که شوهرش را خشمگین سازد و خوشا به حال زنى که شوهرش از او خشنود باشد.

 

13- ثواب انگشتر عقیق :

کسى که انگشتر عقیق به دست کند ، همیشه خیر مى بیند.

 

14- على (ع) ، بهترین داور :

گروهى از فرشتگان درباره چیزى با یکدیگر مشاجره نمودند ، حاکم و داورى را از بنى آدم تقاضا کردند ، خداوند متعال به آنها وحى فرمود که خودتان انتخاب کنید و آنان على ابن ابیطالب (علیه السلام) را برگزیدند.

 

15- زنان دوزخى :

پیامبر اکرم (ص) (درباره مشاهدات خود از عذاب دوزخیان در شب معراج) فرمود :

دخترم ! امّا زنى که به مویش آویخته شده بود ، کسى بود که مویش را از مردان نمى پوشانید ، و آن که به زبانش آویزان بود، زنى بود که شوهرش را آزار مى داد ... و آن که سرش سرِ خوک و بدنش بدنِ الاغ بود، زنى بود که سخنچین و دروغگو بود و آن که صورتش به شکل سگ بود ، زنى بود که آواز مى خواند و نوحه سرایى مى کرد و حسد مى ورزید.

 

16- شرایط روزه دار :

روزه دار چون زبانش و گوشش و چشمش و اعضایش را [از حرام ]نگه ندارد، روزه دار نیست.

 

17- داناترین و نخستین مسلمان :

رسول خدا (ص) به من فرمودند : شوهر تو در دانش ، داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى ، برترین مردم است.

 

18- کمک به ذرارى پیامبر :

پیامبر اکرم (ص) فرمود : هر کسى براى فردى از فرزندان من کارى انجام دهد و بر آن کار پاداشى نگیرد ، من پاداش دهنده او خواهم بود.

 

19- على و شیعیان :

پیامبر خدا (ص) به على (علیه السلام) نگریست و فرمود : این شخص و پیروانش در بهشت اند.

 

20- شیعه على در قیامت :

پیامبر خدا (ص) به على (علیه السلام) فرمود : اى اباالحسن ! آگاه باش که تو و پیروانت در بهشت هستید.

 

21- قرآن و عترت در آخرین سخن پیامبر :

از پدرم رسول خدا (ص) در هنگام مرضى که به سبب آن از دنیا رفت  و در حالى که خانه مملوّ از اصحاب بود ـ شنیدم که فرمود : اى مردم ! نزدیک است که به آسانى از میان شما رخت بربندم ، و به تحقیق سخنى که عذر را بر شما تمام کند پیش فرستادم.

بدانید که من در میان شما ، کتاب پروردگارم و عترتم ، اهل بیتم را بر جاى مى گذارم.

آن گاه دست على را گرفت و فرمود : این على با قرآن است و قرآن با على است ، از هم جدا نمى شوند تا هر دو در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. من در قیامت از شما از آنچه درباره این دو پس از من انجام دهید ، خواهم پرسید.

 

22- شستن دستها :

رسول خدا (ص) فرمود : سرزنش نکند جز خود را ، کسى که شب کند ، در حالى که دستش چرب و بدبو باشد.

 

23- نتیجه گشاده رویى :

گشاده رویى در چهره مؤمن براى صاحبش، بهشت را سبب مى شود.

 

24- رنج خانه دارى :

اى رسول خدا ! دو دستم از سنگ آسیا پینه بسته ، یک بار آرد مى کنم و یک بار خمیر مى سازم.

 

25- زیان بخل :

پیامبر اکرم (ص) فرمود : از بخل ورزیدن بپرهیز ، زیرا که بخل آفتى است که در شخص بزرگوار نیست.

از بخل بپرهیز ، زیرا که آن درختى است در آتش دوزخ که شاخه هایش در دنیاست ، هر که به شاخه اى از شاخه هایش درآویزد ، داخل جهنّمش گردانَد.

 

26- نتیجه سخاوت :

پیامبر اکرم (ص) به من گفت : بر تو باد سخاوت ورزیدن ، زیرا که سخاوت درختى از درختان بهشت است که شاخه هایش به زمین آویخته است ، هر که شاخه اى از آن را بگیرد ، او را به سوى بهشت مى کشاند.

 

27- نتیجه سلام و تحیّت بر رسول خدا و دخترش زهرا :

پدرم در زمان حیاتش به من فرمود : هر که بر من و تو تا سه روز تحیّت و سلام بفرستد ، بهشت بر او واجب گردد.

 

28- خنده اسرار آمیز :

هنگامى که رسول خدا(ص) مریض شد ، دخترش فاطمه را نزد خود خواند و در گوش او سخن گفت.

فاطمه (س) گریه کرد ، مجدّداً رسول خدا با او نجوا کرد ، فاطمه (س) خندید.

عایشه گوید : در این باره از حضرت زهرا (س) پرسیدم ، فرمود : چون پیامبر (ص) مرگش را به من خبر داد ، گریستم ، پس از گریه ام به من خبر داد که نخستین کسى که او را ملاقات کند من هستم ، در نتیجه خندیدم.

 

29- پیامبر ، پدر فرزندان زهرا :

فاطمه (س) از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که فرمود :

همانا خداوند عَزَّ وَ جَلَّ ذرّیّه هر یک از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خویشاوندى قرار داده که به وسیله آن ذرّیّه به او منسوب مى شوند ، مگر فرزندان فاطمه (س) که من سرپرست و خویشاوند آنها هستم. [و به من منسوب مى شوند]

 

30- خوشبخت واقعى :

فاطمه (س) از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که فرمود : این جبرئیل (علیه السلام) است که مرا خبر مى دهد :

همانا خوشبخت ، تمام خوشبخت و خوشبخت واقعى ، کسى است که على را ، در زندگى ام و پس از مرگم ، دوست داشته باشد.

 

31- پیامبر در جمع اهل بیت :

بر رسول خدا (ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود : بنشین، در این وقت حسن (علیه السلام) آمد ، فرمود : نزد مادرت بنشین ، بعداً حسین (علیه السلام) آمد. فرمود : با اینها بنشین. پس على (علیه السلام) آمد. فرمود : تو نیز با اینان بنشین ، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت. فرمود : خدایا ! اینها از منند و من از اینهایم ، خدایا ! از اینان راضى باش ، همان طور که من از اینها راضى ام.

 

32- دعاى پیامبر در وقت ورود و خروج از مسجد :

فاطمه (س) فرموده است :

پیامبر اکرم (ص) چون داخل مسجد مى شد مى فرمود : «به نام خدا ، خدایا بر محمّد درود فرست و گناهانم را بیامرز و درهاى رحمتت را برایم باز کن!» و چون خارج مى شد مى فرمود : «به نام خدا ، خدایا بر محمّد درود بفرست و گناهانم را بیامرز و درهاى بخششت را برایم باز کن

 

33- سحر خیزى :

رسول خدا (ص) بر من گذشت ، در حالى که در خواب صبحگاهى بودم ، مرا با پایش تکان داد و فرمود :

دخترم ! برخیز شاهد رزق و روزى پروردگارت باش و از غافلان مباش ، زیرا که خداوند روزى هاى مردم را بین طلوع فجر تا طلوع آفتاب تقسیم مى کند.

 

34- مریض در پناه خدا :

فاطمه(س) فرموده است : پیامبر اکرم(ص) فرمود :

چون بنده خدا بیمار گردد ، خداوند به فرشتگانش وحى مى کند : قلم تکلیف را از بنده ام ـ تا وقتى که در عهد و پیمان من است ـ بردارید ، زیرا خودم او را بازداشت نموده تا جانش را بگیرم یا آزادش گذارم. پدرم مى فرمود : خداوند به فرشتگانش وحى فرستاد که براى بنده بیمارم پاداش کارهایى را که در وقت سلامتش انجام مى داد ، بنویسید.

 

35- نرمخویى در مقابل دیگران و احترام به زنان :

پیامبر اکرم (ص) فرموده است : بهترین شما نرمخوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است.

 

36- پاداش آزادى بردگان :

پیامبر اکرم (ص) فرمود : هر که بنده مؤمنى را آزاد کند ، به اِزاى هر عضوى از آن بنده ، عضوى از او از آتش جهنّم آزاد گردد.

 

37- زمان استجابت دعا :

رسول خدا(ص) فرمود : در روز جمعه ساعتى است که بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن که خداوند به او عطا گرداند، و آن وقتى است که نیمه خورشید به سوى مغرب نزدیک گردد.

38- سستى در نماز  :

 

از پدرم رسول خدا(ص)درباره مردان و زنانى که در نمازشان سستى و سهل انگارى مى کنند، پرسیدم.

آن حضرت فرمودند :

هر زن و مردى که در امر نماز ، سستى و سهل انگارى داشته باشد ، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى گرداند :

1ـ خداوند ، برکت را از عمرش مى گیرد.

2ـ خداوند ، برکت را از رزق و روزى اش مى گیرد.

3ـ خداوند ، سیماى صالحین را از چهره اش محو مى کند.

4ـ هر کارى که بکند بدون پاداش خواهد ماند.

5ـ دعایش مستجاب نخواهد شد.

6ـ برایش بهره اى از دعاى صالحین نخواهد بود.

7ـ ذلیل خواهد مُرد.

8ـ گرسنه جان خواهد داد.

9ـ تشنه کام خواهد مرد ، به طورى که اگر با همه نهرهاى دنیا آبش دهند ، تشنگى اش برطرف نخواهد شد.

10ـ خداوند ، فرشته اى را برمى گزیند تا او را در قبرش ناآرام سازد.

11ـ قبرش را تنگ گرداند.

12ـ قبرش تاریک باشد.

13ـ خداوند فرشته اى را برمى گزیند تا او را به صورتش به زمین کشد ، در حالى که خلایق به او بنگرند.

14ـ به سختى مورد محاسبه قرار گیرد.

15ـ و خداوند به او ننگرد و او را پاکیزه نگرداند و او را عذابى دردناک باشد.

 

39- شکست ظالم :

فاطمه (س) فرمود: پیامبر اکرم (ص) فرموده است : دو سپاه ستمگر به هم نرسند ، مگر آن که خداوند آن دو را به حال خود واگذارد و باکى نداشته باشد که کدام یک پیروز گردد. و دو سپاه ستمگر به هم نرسند ، مگر آن که هزیمت و شکست از آنِ سپاه ظالم تر باشد.

 

40- بخشى از خطبه زهرا (س) :

حضرت زهرا (س) در آن سخنرانى معروفش در مسجد فرمود :

خداوند ایمان را براى تطهیر شما از شرک قرار داد و نماز را براى پاک شدن شما از تکبّر و زکات را براى پاک کردن جان و افزونى رزقتان و روزه را براى تثبیت اخلاص و حجّ را براى قوّت بخشیدن دین و عدل را براى پیراستن دلها و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملّت و امامت ما را براى در امان ماندن از تفرقه و جهاد را براى عزّت اسلام و صبر را براى کمک در استحقاق مزد و امر به معروف را براى مصلحت و منافع همگانى و نیکى کردن به پدر و مادر را سپر نگهدارى از خشم و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات و قصاص را وسیله حفظ خونها و وفاى به نذر را براى در معرض مغفرت قرار گرفتن و به اندازه دادن ترازو و پیمانه را براى تغییر خوى کم فروشى و نهى از شرابخوارى را براى پاکیزگى از پلیدى و دورى از تهمت را براى محفوظ ماندن از لعنت و ترک سرقت را براى الزام به پاکدامنى و شرک را حرام کرد براى اخلاص به پروردگارى او ، بنابراین ، از خدا آن گونه که شایسته است بترسید و نمیرید ، مگر آن که مسلمان باشید و خدا را در آنچه به آن امر کرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت کنید ، زیرا که :

«از بندگانش ، فقط آگاهان، از خدا مى ترسند.» (سوره فاطر آیه 28


برچسب‌ها: چهل حدیث حضرت زهرا
نوشته شده توسط محسن نریمانی در ساعت 1:51 | لینک  | 


 

 بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

 

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود  .  گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

 

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

 

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نمای

 

علت خلقت

 

سئوال: اگر عالم بخاطروجود حضرت فاطمه (س) خلق شده است پس چرا دختر خاتم الانبیاءبوده و امت های قبل ، از این فیض محروم شدند؟

 

     اولین پرسشی که به ذهن می رسد طبق حدیث "لولاک لما خلقت الأفلاک" آیا مقام حضرت فاطمه(س) از پیامبر(ص) بیشتر است؟ درپاسخ می گوییم فاطمه زهرا (س ) سرور زنان ، و دریای بیکران دانش ، آینة کمال ، نمونه عینی خلوص در بندگی ، جلوة تمام و کمال اسماء اللّه ، و تجلی لطف بیکران خداوند است .

زهرای اطهر (س ) دارای مقامی است که برای احدی غیر از حضرات معصومین (ع ) قابل درک نیست ، و آن مقام شامخ عصمت و ولایت کلیه است . حدیثی که در کتاب "فاطمه بهجة قلب المصطفی " آمده است بیان کننده این مدعاست:

 "عن اللّه تبارک و تعالی : یا أحمد، لولاک لما خلقتُ الافلاک و لولا علیٌ لما خلقتُک و لو لا فاطمه لما خلقتکما؛

 

 أی احمد، اگر تو نبودی ، افلاک را خلق نمی کردم ، و اگر علی نبود، تورا خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود، شما را خلق نمی کردم "

  توجیه این حدیث قدسی این است که فلسفه آفرینش ، رسیدن فیض و رحمت کامل به موجودات است . و تنها انسان کامل است که شایستگی در یافت کامل ترین فیض الهی را دارد. از آن جای که وجود مقدس فاطمه (س ) سر چشمه و منشأ وجود یازده امام معصوم (ع ) است ، در این حدیث قدسی محور قرار گرفته است ، یعنی اگر فاطمه (س ) نبود، هدف از خلقت که وجود انسان کامل و خلیفه و حجت الهی روی زمین تا ابد است حاصل نمی شد و این به معنی برتری حضرت زهرا (س ) از رسول اکرم (ص ) نمی باشد، بلکه بدین معنی است که ادامة انوار مقدس معصومین (ع ) به وسیلة دخت گرامی پیامبر اسلام (ص ) است .

به عبارت دیگر: هدف آفرینش، انوار پاک چهارده معصوم (ع ) است و همه این بزرگواران نَفس و نور واحد هستند، چنان که در آیة مباهله ،( آل عمران (3) آیه 61.) خدا از علی (ع ) به عنوان نفس نبی (ص ) یاد کرده است . رسول خدا (ص ) فرمود: "خدا من ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین را از یک نور آفرید".( بحارالانوار، ج 27، ص 131، حدیث 122.) لیکن چون فاطمه واسطة فیض یازده اختر آسمان ولایت و امامت است ، خدا خطاب به حضرت محمد (ص ) فرمود : "اگر فاطمه نبود، شما را خلق نمی کردم" زیرا آن جریان نور مقدس پیامبر از طریق فاطمه ادامه یافته و تا قیام قیامت بر قرار و ثابت است . همان گونه که به لحاظ این که فاطمه (س ) و حدت بخش انوار پاک و مرکز دایرة وجود است ، در حدیث کسا محور پنج تن (ع ) واقع شده است: "هم فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها".( مفاتیح الجنان ، ص 1211.)

 

از سوی دیگر حضرت بی بی فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از بندگان بزرگ الهی است. همه مخلوقات الهی و از جمله بندگان خداوند که برخوردار از مرگ و زندگی اند به فرموده کلام الله مجید باید در امتحانات الهی شرکت کنند تا روشن شود که هر کسی کیست و کجا است. «اَلَذِی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیَاهَ لِیَبلُوَکُم اَیُکُم اَحسَنَ عَمَلا(سوره مبارکه ملک ، آیه شریفه2) او کسی است که مرگ و زندگی را خلق کرد تا که شما را امتحان کند که چه کس از شما عملش بهتر است.» بی شک، انسان هرچه مقرّب تر به درگاه خداوند متعال باشد از او سخت تر امتحان گرفته خواهد شد. و هر چه پایین تر باشد امتحانی سهل و آسان تر خواهد داشت. قرآن به این واقعیت اشاره ای بلیغ دارد. حضرت ابراهیم خلیل (ع) را به عنوان نمونه می توان یاد کرد که درباره اش آمده: «وَ إِذْ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ،( سوره مبارکه بقره، آیه شریفه 124)حضرت ابراهیم (ع) چون امتحانات سختی را پست سر گذاشت و از عهده اش برآمد. پس از آن به او خطاب شد که ما شما را امام قرار دادیم.» پس از گذران امتحان هایی سخت شخص شایستگی نیل به مقام امامت یافته است. روشن است که دریافت مقام و مرتبه ای والا نزد خداوند متعال، گُتره و بی حساب نیست. از این جهت در زیارت مقدسه ای که برای حضرت صدیقه اطهر (سلام الله علیها) از صادق آل محمد (علیه السلام) به ما رسیده این گونه آمده که «اَلسَّلامُ عَلَیکِ یَا مُمتَحَنَهُ امتَحَنَکِ اللهُ قَبلَ اَن یَخلُقَکِ، وَ وَجَدَکِ لِمَا امتَحَنَکِ صَابِرَه،»( التهذیب، ج 6، ص 9)بر شما ای بانویی که خداوند شما را پیش از خلقتتان امتحان فرمود و شما از عهده آن امتحانات بر آمدید سلام عرض می کنم

.............

.

 

ونکته سوم این که موجودات جهان همه از پنج نور مقدس آفریده شده اند. پیامبر اسلام در این باره چنین  فرموده است : خداوند تعالی ما اهل بیت را هنگامی آفرید که نه آسمان بر افراشته  بود و نه زمین گسترده، نه عرشی و نه بهشتی و نه دوزخی. ما خداوند را تسبیح می کردیم  آن هنگام که تسبیح‌کننده‌ای نبود. هنگامی که خداوند خواست جهان را بیافریند نور مرا  شکافت و از آن  عرش  را بیافرید؛ پس نور عرش از نور من است و نور من از نور خدا است و من با برتر‌ از عرش هستم.

آنگاه نور علی بن ابی طالب را شکافت و از آن فرشتگان را آفرید؛ پس نور فرشتگان از نور علی بن ابی طالب است و نور وی از نور خداست و نور علی علیه السلام برتر از ملائکه است.

آن‌گاه نور دخترم را شکافت و از آن آسمان ها و زمین را بیافرید؛ پس نور آسمان‌ها و زمین از نور دخترم فاطمه است و نور فاطمه از نور خداست و او والاتر از آسمان‌ها و زمین است.

 

آنگاه نور حسن را شکافت و از آن خورشید و ماه را آفرید؛ پس نور خورشید و ماه از نور حسن است و نور وی از نور خداست و حسن والاتر از خورشید و ماه است.

آن گاه نور حسین را شکافت و از آن بهشت و حورالعین را آفرید. پس نور بهشت و حورالعین از نور حسین است و نور حسین از نور خداست و حسین والاتر از بهشت و حورالعین است.

و سپس خداوند از نور حسین، ائمه دیگر را آفرید. آنها علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجه بن الحسن المهدی علیهم السلام اند.( بحارالانوار، ج 25، ص 16 تا 20.)

 

پس نتیجه می گیریم که چون ادامة انوار مقدس معصومین (ع ) به وسیلة دخت گرامی پیامبر اسلام (ص ) است اورا لولاک لما خلقت الأفلاک نامیدند واین که چرا از زمان خاتم النبین (یعنی دخت پیامبر خاتم(ص)) روشن است که وجود مقدس حضرت فاطمه (س) از قبل خلقت ادم موجود بوده وهمه ی موجودات از نور وجودی او بهره مند بوده اند تا اینکه با گذشت زمانی عالم برای وجود او آمادگی کسب کرده ونهایتا خداوند اورا به پیامبر اکرم (ص) عنایت نمود تا یازده نورجلی از او پدیدار گرد

.............................

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: “فاطمه سرور زنان جهانیان است“. اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و… اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

 

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 

نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

 

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

 

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: “چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.“

 

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(۱)

 

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و

 

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

 

 

مادر و پدر

 

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

 

 

ولادت

 

فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(۲) و در روز ۲۰ جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: “شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند.” اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

 

 

مکارم اخلاق

 

سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

 

۱- از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

 

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

 

۲- رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه “هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید“، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

 

۳- امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: “مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه.“

 

 

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 

صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: “ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است.” امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(۳) ثمره این ازدواج مبارک، ۵ فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان ۱۲ گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و ۹ امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(۴) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را “ام الائمه” (مادر امامان) گویند.

 

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

 

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

 

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 

فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: “بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود.“

 

 

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 

فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

 

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 

در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد.


فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 

با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

 

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر – منتخب سقیفه – که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهای گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند

 


 

 

 




برچسب‌ها: علت خلقت فاطمه, س
نوشته شده توسط محسن نریمانی در ساعت 1:22 | لینک  | 

 

نگین عالم مبدا عشق و ولا بو خانم فاطمه دی

بو خانم دور که اونا مشتعل عشق علی

منشا حجب و حیا بو خانم فاطمه دی

اونا فخر ایدن نسا بو خانم فاطمه دی

قیصا عمری سربه سر رازدار و مونس

شه ملک لا فتی بو خانم فاطمه دی

مصطفی اپوب الین بو نگین عالمین

فخر ختم انبیا بو خانم فاطمه دی

دفتر عمرونه تک یازیلیب بیر کلمه

مادر کرببلا بوخانم فاطمه دی

 او خدانین گولودی که خزانه گیتمز

قورتولاماز او صفا بو خانم فاطمه دی

مشگل اسان الییر او کی گتسه یولونی

مسلکی راه بقا بو خانم فاطمه دی

سینه لر غمده یانار بو خانم هجرینده

شمع محفل بکا بو خانم فاطمه دی

انجمن لر قورولار بو غم عظماده

چیخار اسمایه نوا بو خانم فاطمه دی

شیرزن زینبون اخر ننه سی ماتمیدور

چکیلیب عرشه قرا بو خانم فاطمه دی

قتلگهده کسیلن وقته حسینین باشین

گوردی گوزیاشلی انا بو خانم فاطمه

یوزی اوسته ییخیلان وقتده عباس دلیر

ایلین اه و نوا بو خانم فاطمه دی

دفتر غمده رحیم اتسه ا گر گوزلرینی

قانلی تر واردی روا بو خانم فاطمه دی

***           ***             ***                ***              ***             ***

اثر قریحه دوست ارجمندم جناب آقای رحیم شندواری از شاعران جوان شتداباد که در مدح اهل بیت(ع)قلم فرسایی میکنند.برای ایشان علو درجات را از درگاه خداوند منان مسئلت دارم.


برچسب‌ها: شعرآذری, شهادت حضرت فاطمه, س
نوشته شده توسط محسن نریمانی در ساعت 19:24 | لینک  | 




حجاب در باورها و ارزش های ما ریشه دارد و  رعایت پوشش به ویژه در میان بانوان، ایجاد مصونیت برای جلوگیری از عوارض منفی، مفاسد و ابتذال است. از دیدگاه اسلام، زن، شخصیتی شایسته دارد و می تواند مدارج کمال را بپیماید و به مراتب عالی انسانیت بار یابد. دامن زن، مدرسه بشر است و والایی مردان، بدون زنان ممکن نیست. اصلاح جامعه در گرو پارسایی، حیا و حجاب بانوان خواهد بود. جایگاه والای این گوهر گران بهای آفرینش، می طلبد که در صدف پوشش قرار گیرد تا ارزش هایش حفظ گردد.حال با نگاهی بر کیفیت حجاب و پوشش حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به تبیین هر چه بیشتر این موضوع می پردازیم.اگر چه عمر شریفه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) از هجده سال تجاوز نکرد، اما در ابعاد مختلف زندگی می تواند الگوی مناسبی برای بانوان باشد. از جمله موارد می توان در مورد حجاب ایشان الگو پذیری داشت. با توجه به منابع تاریخی، پیرامون حجاب حضرت می توان مواردی را به شرح ذیل نام برد:حضرت در امر حجاب بسیار مواظبت می نمودند، تا آنجا که در مقابل افراد نابینا هم بی مبالاتی نداشتند، مرد نابینایی وارد منزل ایشان شد. حضرت برخاستند و به اتاق دیگر رفتند. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: دخترم! این مرد نابیناست.حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمودند: پدر اگر چه او مرا نمی بیند، ولی من که او را می بینم و او بوی من را استشمام می کند....

همچنین تا آنجایی که ضرورت نداشت، حضرت از خانه خارج نمی شدند. حتی زمانی هم که حضرت برای ایراد خطبه وارد مسجد شدند و برای احقاق حق و ابطال باطل سخن رانی کردند در عین حفظ حریم و عفت بودند. حضرت امام حسن علیه السلام در کیفیت این حضور حضرت در جمع می فرمایند:مادرم روسری بر سر نمود و چارقد بلند خود را پوشید ... در حال راه رفتن بگونه ای بود که لباسش به پا گیر می کرد (کنایه از این که پوشش کامل رعایت شده بود.) ... او در میان زنان انصار از خانه خارج شد... همچون حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم با وقار و متانت حرکت می نمود ...

وجود این حالات بیان از اهتمام حضرت به مساله حجاب دارد. حضرت در توصیه ای به زنان می فرماید: آنچه برای زنان نیکو است، آن است که مردان را نبینند و مردان هم ایشان را نبینند. (به این معنی که تا موقعی که لزوم ندارد حضور در جمع مردان معنی ندارد.)لذا در جایی دیگر می فرمایند: نزدیکترین حالت زن به خدا، موقعی است که در خانه بماند.خلاصه این که توجه حضرت به حجاب تا لحظه مرگ هم ادامه داشت، لذا از کیفیت حمل بدن محترمشان به صورتی که آن موقع مرسوم بود ـ حمل بر تابوت بدون پوشش ـ ابراز نگرانی کردند. لذا به همسر خود وصیت نمودند که تابوتی آماده کند، همان گونه که ملائکه شکل آن را به حضرت نشان داده بودند. فرهنگ سخنان فاطمه زهرا (سلام الله علیها)در قضیه فدک نیز شکل خاص حجاب حضرت زهرا را هنگام خروج از منزل این گونه توصیف نموده است :حضرت زهرا(س) هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم به سر بستند و جلباب (چادر) را به گونه ای که تمام بدن آن حضرت را می پوشاند و گوشه های آن به زمین می رسید به تن کردند و به همراه گروهی از نزدیکان و زنان قوم خود به سوی مسجد حرکت کردند. (طبرسی الاحتجاج ج ? )قضیه فوق گویای آن است که حجاب و پوشش بیرون از منزل حضرت در مواجهه با نامحرمان دقیقا همان دو پوشش معروف بانوان در قرآن یعنی خمار(مقنعه ) و جلباب (چادر) بوده است . بنابراین می توان این دو نوع حجاب و پوشش را حجاب و پوشش قرآنی و فاطمی دانست



برچسب‌ها: حجاب
نوشته شده توسط محسن نریمانی در ساعت 17:52 | لینک  | 



                                                     بسم اللّه الرحمن الرحيم‏

 

شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده‏اند. از اينرو گوشه‏اى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مى‏نمائيم.

 

* * *

 

قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».

 

(فاطمه) اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...

 

فرائد السمطين ج 2، ص 34

 

* * *

 

قال موسى بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.

 

اصول كافى ج 1، ص 381

 

* * *

 

قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسول‏اللَّه (ص) و بين كتابه.

 

مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) و نوشتارش حائل گرديدند.

 

صحيح بخارى ج 1، 120

 

* * *

شهادت حضرت زهرا (س) واقعيتى انكارناپذير

 

تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مى‏سازد. كوشش پى‏گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مى‏خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.

 

شهادت تنها يادگار پيامبر، «ام ابيها» صحيح بخارى، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبى (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278. «بضعة الرّسول» همان ب 42. و سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سيده نساء العالمين»، «سيدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع، آن هم بوسيله... يعنى چه؟

 

آيا ممكن است؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد، هر عقلى را متحيّر مى‏سازد، بر هر عاطفه‏اى سنگين مى‏آيد. گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند.

 

شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه‏گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند. امّا چه مى‏شود كرد، اى كاش زبان لال مى‏شد، قلم مى‏شكست اين خبر دهشت بار را نمى‏شنيديم. و اى كاش آسمانها فرو مى‏ريخت، كوهها متلاشى مى‏شد، جهان بپايان مى‏آمد و اين فاجعه رخ نمى‏داد. چگونه بگويم؟ به كه بگويم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فرياد كشم؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است.

 

اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند. صحيح بخارى - معتبرترين كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مى‏كند «الرزيّة كلّ الزريّة» مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گيرد، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى‏ بود. نسبت هذيان و... به پيامبر اكرم (ص) «غلبه الوجع» براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» را فراهم كردند.

 

اينك متن حديث (ابن عباس گفت:

 

چون بيمارى رسول خدا (ص) شديد گرديد، فرمود: چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر (ص) بيمارى چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست.

 

پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) ونوشتارش حائل گرديدند.

 

«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلى الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وبين كتابه

 

صحيح بخارى، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حديث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازى، باب 199 مرض النّبيّ (ص) و وفاته، حديث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المريض قوموا عنّى، حديث 574. و ص‏774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهية الخلاف، حديث 2169.

 

شايد آنانكه كلام ابن عباس را مى‏شنيدند كه مى‏گويد: «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» واى مصيبت جامع، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعنى چه؟ ! ابن عباس چه مى‏گويد؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوه‏گويى به پيامبر (ص) كلام ديگرى گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم. اين ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود.

 

الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه، شيخ و استاد بخارى، در كتاب المصف، مى‏گويد:

 

«آنگاه كه بعد از رسول‏خدا (ص) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند. على (ع) وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) رفت وشد مى‏كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: اى دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بيرون شد، على (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »

 

«حين بويع لأبى بكر بعد رسول اللَّه (ص) كان عليّ والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال: يا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه. »

 

كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن.

 

ب: همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه، آورده است. سيوطى، مسند فاطمه، ص 36. ج:

 

ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است.

 

ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975. و...:

 

و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: بلى. چنانكه بلاذرى مى‏گويد: « ابوبكر به على (ع) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى؟ ! عمر گفت: بلى. »

 

 «انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي؟ ! قال: نعم. »

 

بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

 

وابوالفداء نيز مى‏گويد:

 

« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بيرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

 

پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند.

 

پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟ ! گفت: بلى. يا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند. »

 

« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقال: ان ابى‏ عليك فقاتلهم، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقالت: الى اين يابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة. »

 

ابوالفداء، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت.

 

اين سخن و اين رفتار تفسيرى بر كلام ابن عباس «الرزيّة كلّ الزريّة» گرديد. نه، سخن ابن عباس تفسيرى به گستردگى تاريخ، بلكه به وسعت... دارد، كه در اين رزيّه و ماتم، تاريخ قصيده‏اى سروده است، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاى آن قصيده بود. شايد ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائيد «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزيّة كلّ الزريّة» را درك نمى‏كرد. و تنها پيامبر اكرم (ص) در بستر بيمارى اين غزل غم را تا به پايان خواندند، كه درد و تلخى آن، سختى بيمارى را تحت الشعاع قرار داد. از اينرو عالم بزرگ سنى شافعي جويني - استاد جمعى از علماى اهل سنت، كه يكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگرديش افتخار مى‏كند و مى‏گويد:

 

سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين... و كان ديّناً صالحاً.

 

 تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.

 

 از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كند كه فرمود:

 

«چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بياد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گرديده، از وى هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى‏آورد « يا محمداه ».... پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».

 

 «..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادى: يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليّ‏َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »

 

فرائد السمطين، ج 2، ص‏34، 35 طبع بيروت. ‏

 

هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وى «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد. چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را «الامام الحافظ الفاضل... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گرديد ». را مورد تقرير و تأييد قرار داده، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت.

 

«كان ابن ابى دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم فى آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. »

 

سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

 

روشن است زنى كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد، و به عامل جنايت مستند مى‏باشد، و نيازى به دليل ديگرى ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين: واهل‏بيت رسول‏خدا (ص) مادر خود را شهيد مى‏خواندند. چنانكه حضرت موسى بن جعفر (ع) فرمود:

 

«إنّ فاطمة (س) صديقة شهيدة»

 

اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2.

 

با آنچه گفته شد جاى ترديدى باقى نمى‏ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براى هيچ شيعه و سنى منصف و غيرمتعصبى قابل انكار نيست. در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاى بسيارى سنگين مى‏آيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه: آه چه مى‏گوئى؟ چه مى‏نويسى؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك مى‏گردند؟ خورشيد مى‏تابد؟ و.... مگر خدا به پيامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پيامبر اكرم (ص) درباره دخترش نفرمود: «فاطمة بضعة منّى؛ فاطمه پاره‏تن من است»؟

 

شايد بخارى به دروغ، طليعه اين غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزيّة كلّ الزريّة»؟ مگر صحيح بخارى معتبرترين كتاب اهل سنت نيست؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وى مراسم غريبانه به خاك سپارى فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و... ذكر كرده؟ ومى گويد:

 

چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (ع) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد.

 

فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها...

 

صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

 

چرا كراهيت على (ع) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟

 

... أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر.

 

همان مدرك ‏ اگر بخارى مى‏بود شايد مى‏گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است: كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند:

 

« قال ابن عباس: يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعوني... »

 

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چيست؟ گفت: بيمارى رسول خدا (ص) شديد گشت، پس فرمود: بياوريد تا براى شما نوشتارى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. پس نزاع كردند، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست، و گفتند او را چه شده است، هزيان مى‏گويد، از او جوياشويم، فرمود، رها كنيد مرا...

 

صحيح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22.

 

ابن ابى شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده.

 

شايد كسى تصّور كند: آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست. بلى، كلام ابن ابى شيبه به تنهايى آتش زدن بيت وحى را ثابت نمى‏كند، امّا بخارى با نقل بيعت نكردن على (ع) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مى‏دهد. زيرا در نقل ابن ابى شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه (س) سوگند مى‏خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. وبخارى آورده است:

 

«فاطمه (س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر (ص) شش ماه زندگى كرد... (و على (ع)) در اين ماههابيعت نكرد.

 

«فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفيّت وعاشت بعد النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. »

 

صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

 

پس بنا بر اين چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گويد:

 

« فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة ».

 

عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد.

 

وآنچه برخى نقل كرده‏اند كه على (ع) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد، مخالف نقل بخارى است، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشترى برخوردار است، ونيز شواهد حديثى وتاريخى، آن رامردود مى‏داند. بلى قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سراينده‏اى جارى مى‏شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنين و... از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهى، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود.

 

هر چند بعضى از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه (س) پيامبر اكرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پايان سرائيده شد. تا اينجا به گوشه‏اى از شواهد تاريخى حديثى بر شهادت فاطمه زهرا (س) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازى به تكثير منابع نيست.

 

امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاريخى و حديثى آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور كند.

 

مگر على (ع) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟

 

على (ع) مى‏ديد؟ مى‏ديد فاطمه (س) را مى‏زدند؟ مى‏ديد آتش شعله مى‏كشد؟ مى‏ديد مصيبتهايى كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه (س) مى‏بارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟

 

مگر نديده بودند على (ع) در خيبر را چگونه از جا كند؟ مگر نديده بودند على (ع) مرحب را چگونه دو نيم كرد؟ مگر نديده بودند على (ع) عمرو بن عبدود را...؟ مگر نديده بودند؟؟؟

 

مگر نداى جبرئيل را نشنيده بودند «لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على» چگونه جرأت كردند؟ بلى على (ع) را ديده بودند.

 

اى كاش على (ع) را فقط در اين صحنه‏ها ديده بودند تا جرأت نمى‏كردند. حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند.

 

يافته بودند كه على (ع) نفس پيغمبر (ص) است، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پيامبر (ص) جرأت مى‏كردند. و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏ريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و يهود و نصارى در جنگها با تير و نيزه و شمشير، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر (ص): آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه. بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد (ص) خون گريست « كه او فرمود: «ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذيت» بجاى اينكه با پيروزى‏ها اذيّت و آزارها كم شود افزون مى‏گرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد.

 

يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر (ص) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد. ديده بودند در مقابل اذيّتهاى مشركين قريش نفرين نمى‏كرد و مى‏فرمود «انّ قومى لا يعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مى‏كردند.

 

او حيا مى‏كرد كه خود در مقابل آزارهايى كه بر وى وارد مى‏شد اعتراض كند، او دين خدا را پاس مى‏داشت، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت.

 

از آيات سوره احزاب استفاده مى‏شود كه: جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر (ص) مى‏شدند. چون آنها را دعوت به ميهمانى مى‏كردند، پس از پذيرايى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بيهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند. و گاه چون از زنان پيامبر چيزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏كردند. پيامبر از اين وضع آزرده مى‏گشت.

 

امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاى ناهنجار و ناشايسته منع كند. خداوند آياتى را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت.

 

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي‏ مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن‏.

 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! به خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود، بدون اينكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزيد، امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد، ووقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشينيد، اين عمل، پيامبر را مى‏آزارد، ولى از شما شرم مى‏كند (وچيزى نمى‏گويد)، امّا خدا از (بيان) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چيزى از آنان (همسران پيامبر) مى‏خواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است

 

سورة الاحزاب، آية 53.

 

و سپس فرمود:

 

شما حق نداريد پيامبر (ص) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏

 

وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما

 

سورة الاحزاب، آيه 53.

 

و پس از چند آيه مى‏فرمايد:

 

آنانكه خدا و پيامبرش را مى‏آزارند، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است.

 

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِينًا

 

سورة الاحزاب، آيه 57.

 

شايد بتوان يكى از اهم مصاديق آزار پيامبر (ص) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد. حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم (ص) در تاريكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند. چون ام‏المؤمنين سوده قد بلندى داشت يا تنومند بود عمر وى را شناخت و فرياد برآورد كه‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان كنى، بدان كه ما تو را شناختيم. سوده بر مى‏گردد، و به پيامبر شكوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرمايد شما رخصت داده شده‏ايد كه براى حوائجتان خارج شويد. اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است.

 

1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق:

 

« عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِيمَةً لَا تَخْفَى على من يَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال يا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e في بَيْتِي وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّى وفي يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إني خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي فقال لي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »

 

ايشه گفت: پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد، سوده براى قضاى حاجتش بيرون رفت، او زنى تنومند بود، از اينرو نمى‏توانست خود را از كسانيكه او را مى‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد، وگفت: اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت: پس بادگرگونى باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت: يا رسول اللَّه ! من براى برخى از نيازهاى خود بيرون رفتم: عمر به من چنين وچنان گفت... پس (پيامبر اكرم (ص) فرمود: شما اجازه داده شده‏ايد تا براى نيازهايتان خارج شويد.

 

صحيح بخارى، ج 3، ص‏451 باب 45، حديث 1220. ‏

 

2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:

 

« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَيْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله يا سَوْدَةُ ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَرَجَعَتْ إلى النبي e فَذَكَرَتْ ذلك له وهو في حُجْرَتِي يَتَعَشَّى وَإِنَّ في يَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ عليه فَرُفِعَ عنه وهو يقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »

 

(عايشة گفت: شبى سوده بنت زمعه بيرون رفت، عمر او را ديد وشناخت، وگفت: به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت: بسوى پيامبر (ص) باز گشت، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد، واو (ص) مى‏فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براى نيازهايتان خارج شويد.)

 

 همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166. ‏

 

3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز.

 

« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبي e كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلى الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ فَكَانَ عُمَرُ يقول لِلنَّبِيِّ (ص) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ (ص) يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي (ص) لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا على أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ »

 

عايشه گفت: همسران پيغمبر (ص) در شب براى قضاى حاجت به زمين وسيعى مى‏رفتند، عمر به پيامبر مى‏گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر (به نصيحت عمر) عمل نمى‏كرد، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بيرون شد، پس عمر فرياد بر آورد: اى سوده بدان كه تو را شناختيم، چون وى بر نزول آيه حجاب حريص بود.

 

همان، ج 1، ص 136، ب‏109، ح 143. ‏

 

معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كرده‏اند.

 

1 - داستان فوق‏

 

2 - اينكه يكى از اصحاب پيامبر (ص) گفت: چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد، پس آيات فوق نازل گرديد.

 

گروهى از مفسران اين شأن نزول را ذكر كرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البيان، و آلوسى در روح المعانى، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم، ابن كثير صحابى مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عايشه دانسته است.

 

با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است «بعد ما ضرب الحجاب». در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار ام‏المؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و يكى از اسباب نزول آيه شريفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه) حق اذيت و آزار پيامبر (ص) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند.

 

مثلاً آلوسى پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه (ص) و آزردن او است، مى‏گويد:

 

عمر در اين كار عيبى نمى‏ديده، چون گمان مى‏كرده كه بر اين كار خير عظيمى مترتب مى‏گردد.

 

«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهي مشهورة، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسليم صحة الخبر أنّه (ره) رأى‏ أن لابأس بذلك، لما غلب على ظنّه من ترتب الخير العظيم... »

 

تفسير روح المعانى، ج 22، ص 72.

 

و نيز بخارى - يا برخى از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كرده‏اند، كه اين اهانت و سوء ادب «حرصاً على أن ينزل الحجاب» بوده.

 

صحيح بخارى، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الى البراز.

 

و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است: اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است. همان.

 

اين امر موجب گرديده تا برخى از شارحان بخارى ناگزير شوند براى جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است.

 

«قال الكرمانى: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتين. »

 

فتح البارى، عسقلانى، ج 8، ص 391.

 

به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم (ص) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مى‏كردند. گاه با آرزوى رحلت پيامبر، خيال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند، گاه با عبارات توهين آميزى همسران پيامبر (ص) را مخاطب قرار مى‏دادند.

 

آه، اين چه جرئتى وقيحانه است؟ تصور رحلت رهبران دينى براى ارادتمندانشان بسيار دشوار است. آه چه مظلوميتى؟ آه چه غربتى؟

 

يا رسول‏اللَّه «اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحى و حيث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله‏هاى اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)

 

آه چه جرئتى؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند، و فاطمه (س) و اهل‏بيت پيامبر (ص) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند، براى پى‏گيرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پيامبر است؟ چون همسر على است؟ چون مصيبت زده است؟ آن هم به بزرگترين مصائب؟ نه، اين امور بر جرئت آنان مى‏افزود.

 

امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر (ص) و على‏ عليه السلام نمى‏هراسيدند و جرأت مى‏كردند؟ يا به تعبير ديگر، چرا پيامبر و على صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمى‏گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند؟

 

اولاً: خاندان پيامبر (ص) همانند ديگران نيستند.

 

آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصى، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏كنند. بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهى‏اند.

 

حضرت على (ع) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.

 

ثانياً: روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مى‏خواهند با تحريك احساسات، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏رساند.

 

على (ع) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏ عليهما السلام بگيرد. على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.

 

و به اين ترتيب پرسشهاى فراوانى را پيش‏روى تاريخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودى غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعى بود؟

 

تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟

 

آتش‏زدن در خانه چطور؟

 

در به پهلوزدن چطور؟

 

سقط جنين و بيمارى پس از آن باعث شهادت نبود؟

 

اگر اينها نبود؟ يا اينها موجب شهادت نبود؟

 

پس چرا: همانطور كه بخارى ومسلم مى‏گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟

 

« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت ».

 

صحيح بخارى، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح‏1265.

 

« فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت. »

 

همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازى، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52.

 

 ‏ چرا در بخارى آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟

 

«فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى‏ عليها. »

 

همان.

 

چرا چنانكه بخارى نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟

 

همان. ‏

 

چرا قبر تنها يادگار پيامبر (ص) هنوز مخفى است؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرا، مسلم آورده‏ است كه: على (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مى‏دانست؟

 

قال عمر لعلى وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... »

 

 صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49.

 

شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه (س) گذشت على (ع) بپامى‏خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه (س) درگير مى‏شد. امروز تحريف گران تاريخ مى‏گفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و على (ع) قاتل فاطمه است. ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.

 

اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) كمتر از اين نمى‏باشد. تحريف گران تاريخ، توجيه كنندگان حقايق، در مورد شهيد جنگ صفين، عمّار ياسر، كه پيامبراكرم (ص) فرموده بود: « يقتله الفئة الباغية»:

 

« فراه النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) فينفض التّراب عنه ويقول: تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الى الجنّة ويدعونه الى النّار»

 

صحيح بخارى، ج‏1، ص‏254، كتاب الصّلاة، باب 304، التعاون فى بناء المسجد.

 

تو را گروهى سركش به شهادت مى‏رسانند.

 

 چون صدور اين حديث از پيامبراكرم (ص) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و يكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براى دفاع از معاويه از هيچ مكابره‏اى روى گردان نبودند، روز را تاريك و شب را روشن معرفى مى‏كردند، مگر نگفتند على قاتل عمّار است؟ چون وى را به جنگ آورده است؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم (ص) در ادامه سخنش فرموده بود:

 

«يدعوهم الى الجنّة و يدعونه الى النار »

 

همان

 

عمّار آنان را به سوى بهشت مى‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏كنند.

 

: قرار داد و به اين وسيله پيامبر اكرم (ص) مخالفان على (ع) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه

 

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ

 

سورة القصص، آية 41.


برچسب‌ها: شهادت حضرت فاطمه, س
نوشته شده توسط محسن نریمانی در ساعت 1:23 | لینک  | 


حاج میرزا احمد عابد نهاوندی مشهور به حاج مرشد چلویی، شاعر متخلص به «ساعی» و از عارفان معاصر بود که حدود نود سالگی در سال 1357 در تهران درگذشت. وی در بازار تهران جنب مسجد جامع، آشپزخانه داشت و برای عموم سخنرانی‌های هفتگی برپا می‌کرد مرحوم مرشد چلویی معتقد بود: عشق باید با علم و عقل توأم باشد. او می‌گفت: عشق نیز یک نشانه دارد که از روی آن معلوم می‌شود شخص، عاشق واقعی است. نشانه عشق، فضل و بخشش در راه معشوق است  به نظر جناب مرشد «عشق واقعی» چند شرط و نشانه دارد - عشق باید توأم با علم باشد. یعنی: عاشق بداند که معشوق او شایسته این عشق است و حقیقت عظمت او ایجاب می‌کند که عاشق او باشد. 2 - عشق باید توأم با عقل باشد. یعنی: عقل تایید کند که معشوق او شایسته این عشق است و حقیقت عظمت او ایجاب می‌کند که عاشق او باشد. 2 - عشق باید توأم با عقل باشد. یعنی: عقل تایید کند که معشوق دارای چنان درجه‌ای از علو است که عقل سلیم، عشق او را تایید می‌کند. 3 - برای هدایت عشق، نور لازم است. یعنی: عقل می‌گوید: انسان باید با نور حرکت کند تا به معشوق برسد و عقل، هدایت کننده عشق است. 4 - عشق واقعی یک معیار دارد. معیار عشق کرم است.  این شرط و نشانه چهارم فائز اهمیت ویژه‌ای است.  هر چیزی یک دلیلی دارد. مثلا طراوت، نشانه آب است و دود دلیل آتش است و همین طور تمام موجودات عالم به همین صورت دلیل دارند عشق نیز یک نشانه دارد که از روی آن معلوم می‌شود شخص، عاشق واقعی است. نشانه عشق، فضل و بخشش در راه معشوق است. اگر ادعا می‌کنی عاشق کسی هستی باید در راهش خرج کنی. اگر مال داری باید بدهی. اگر جان داری باید فدا کنی. فرقی نمی‌کند درجه و ارزش آن کم باشد یا زیاد». وی ادامه می‌دهد: «شبی در خواب دیدم که پیری در مدرسه‌ای مشغول تدریس است و متوجه شدم که حکیمی بزرگ است. جلو رفتم و سلام کردم. پیر جواب سلام مرا داد و پرسید کیستی؟ عرض کردم: من غریبم. یک غریب دربه‌در بی‌سواد و عوام هستم. علمی هم ندارم، پیر می‌پرسد: در جهانی که علم جلوه‌گر است تو چرا بی‌سواد هستی؟ مرشد جواب می‌دهد: ای آفتاب چرخ ادب من «عاشقم» و فکرم در عوالم دیگری است. پیر می‌گوید: اشتباه نکن. عاشقی ملک و مال می‌خواهد. پایه عشق را روی سیم و زر و مال و جان قرار داده‌اند والا عاشق بی سر و پا زیاد است. مرشد از این رویا درس می‌آموزد که ادعای عاشقی بدون نشانه‌ای از کرم وجود و سخا، ادعایی واهی است و عشق بی علم و عقل رسوایی است. به همین خاطر می‌گوید: «عشق با نور معرفت هنر است» در قطعه شعری چنین بیان کرده است: بشنو این نکته سر بسته که از اسرار است عاشقی را کرم و جود و سخا معیار است عاشقی شیوه مردان کریم است ار نه عاشق بی سر و بی‌پا و کرم بسیار است وی بیان می‌کند: «بزرگ‌ترین عاشق عالم حضرت ابا عبدالله الحسین است که در راه معشوق یگانه، هر چه را که داشت، تقدیم کرد. عقل و علم و عمل و عشق اگر جمع شوند / چرخ در خدمت تو بنده‌ خدمتکار است

منبع:وبگردی20:30  

نوشته شده توسط محسن نریمانی در ساعت 20:43 | لینک  |